أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
18
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
أن لا إله الّا اللّه ، چون شب در آمد بخفت در خواب ديد كه قيامت برخاسته است و خلقان را در صعيد سياست بداشتهاند و حساب ايشان ميكنند نامهء او بدست او دادند و حساب او برآوردند سيّئاتش بر حسناتش بيفزود او را سوى دوزخ بردند چون بدوزخ رسيد كوهى بيامد عظيم و حائل شد ، بدر ديگرش بردند كوهى ديگر بيامد و حائل شد ، تا همچنين بهفت در دوزخ بگردانيدند او را هر جائى كوهى منع ميكرد ، خزنهء دوزخ گفتند : شما را با اين بنده چيست ؟ - گفتند : اين مرد ما را گواه كرد بر آنكه خداى يكى است ؛ ما رها نكنيم كه او را بدوزخ برند . اين اشارت بدانكه مردى سنگى را گواه گرفت آنسنگ او را رها نكرد كه بدوزخ برند كسى كه او را هفتاد سال خداى را گواه برگرفته باشد چگونه رها كند . . ! كلبى گفت : سبب نزول آيت آن بود كه دو حبر از احبار شام بمدينه آمدند با يكديگر گفتند : نيك ماند اين مدينه بمدينهء پيغمبر آخر زمان ؛ چون به مسجد درآمدند و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بديدند او را بعلامات و صفات بشناختند گفتند : يا محمّد ما را مسئلهء هست اگر جواب دهى ايمان آوريم أخبرنا عن اعظم شهادة فى كتاب اللّه ، از بزرگترين گواهى كه در كتاب خداست ما را خبر ده ؟ - حق تعالى اين آيت فرستاد و گفت : گواهى داد خداى تعالى كه جز ازو هيچ خداى ديگر نيست ، در معنى گواهى خداى خلاف كردند ؛ مجاهد گفت : حكم اللّه ، خداى تعالى حكم كرد . ابن كيسان گفت : شهد اللّه بتدبيره العجيب و صنعه المتقن و أموره المحكمة أنّه لا إله الّا هو ، خداى تعالى گواهى داد بتدبير عجيب و صنع محكم و افعال متقن خود كه او يكى است و جز او خدائى نيست چنان كه بعضى خطبا گفتند : سل الارض من شقّ أنهارك و غرس أشجارك و جنى ثمارك فان لم تجبك حوارا أجابتك اعتبارا ، ازين زمين بپرس كه جويهايت كه بشكافت ؟ - و درختانت كه نشاند ؟ - و ميوههات كه برآورد ؟ - اگر به زبان محاورت جواب ندهد به زبان اعتبارت جواب دهد . ابو العتاهيه گفت : و للّه فى كلّ تحريكة * و تسكينة أبدا شاهد و في كلّ شيء له آية * تدلّ على أنّه واحد در خبرست كه ابو شاكر الديصانى با جماعتى زنادقه در موسم حجّ بنزديك